بارون....

تشنه بارونم،خسته از این دنیا

ای خدا سختیهام،کاش باشه یک رویا

دل من میگیره ،عشق من میمیره

وقتی که بین ما،دوری جا میگیره

اشک من میریزه،خنده داری بر لب

روشنه روز تو،مال من اما شب

من چقدر دلتنگم،تو چقدر شادابی

من چقدر ویرونم،تو چقدر آبادی

تو بگو با من که،تا ابد میمونی

برا من از موندن،یه غزل میخونی

((مرتضی قاسمی سیانی))

/ 8 نظر / 6 بازدید
مرتضی قاسمی

سلام.بر خلاف تو من از اصفهان خوشم نمیاد.راسی اهل کجایین شما.اقدام برا چاپ شعرام هزینه میخواد.بعدشم این شعرا بهت هدیه کردم نیازی به نوشتن اسم من نبود.در اخر سلام منا به ممد رضا برسون

مرتضی قاسمی

ترسیده اند این جاهلان از یاورانت هر دم کنند آقا به ســـیمایت اهانت با گــــفتن"من دوستت دارم محمد" مشتی زنم بر نقشه های دشمنانت وحدت شده واجب میان عاشقانت در پاسخ گستاخی،اهریمنــــــانت ای رحمة للعالمین،ما همدل هستیم در راه سربازی به پای این امانت «مرتضی قاسمی سیانی»

مرتضی قاسمی

قلم در بین انگشتان من ارام میتازد و اهنگ نوشتارم،چه رقصی روی کاغذ میکند برپا و آواز غم انگیز دلم را میکند اجرا و در کنسرت غمهایم همه هستند جز یارم شکسته تار و گیتارم عجب کنسرت غمگینی شده برپا برای من،در این دنیای ادمها خدایا من شدم تنها و اطرافم هزاران حرف بی معنا

مرتضی قاسمی

من سوختم،من ساختم،من زندگی را باختم در راه دیدار از رخت،بر اسب زحــــمت تاختم ********** اما تو رفتی از نظر،یکباره من ویران شدم تاوان عاشق بودنم،را مــن به تو پرداختم ********** دیدم تو را با دیگری،در حال عشق و دلبری با چشم اشک الود خـود،بر تو نظر انداختم ********** با رفتنت ای دلربا،دنـــــــــیا برایم تار شد در جنگ با اقبال خـــــود،دار و ندارم باختم ********** افتاده ام من بر زمین،گشتم ز دست او حزین اما نیامد سوی من،با حال بد برخاســــــــتم مرتضی قاسمــــــــــــی

سیاوش صیّاف { حرف های یک دل }

نبودنــــم همماننــ ـــــد بودنم عــــادت میشودشک نکــ ــــن...

مرتضی قاسمی

چشم من خیره به ساعت و زمین در گذر است ادم از بخت بدش روی زمین در ســـــــفر است ادمی چشم طمع برده به اسباب جـــــــــــــــهان غــــــــــافل از اینکه به دنیا فقط او رهگذر است ان ذلیلی که کند ظـــــــــــــــلم به افراد جـــــهان خواب باشد،و نداند که سرش در خــــــطر است خوبی و خلق نکو و نـــــــــظر لطف خــــــــــــدا این سه را توشه ی خوبی ز ره این ســــفر است مـــــــــــــــرگ در پیش من و من به خیالم دورم دوری زندگی از مرگ،فقـط یک نظر اســــــــــت سخن از روز جزا،گفت:به مردم معـــــــــــــروف شده واعـــــــظ به بـشر،لیک خودش بی خبر است مرتضی قاسمی